بهار من

1

پسر 6 ماه و چهار روزه ی من

سلام پسر عزیر مامان .  به سلامتی شما شش ماه از عمرت رو توی سلامتی و کنار ما گذروندی و الان وارد هفت ماهگیت شدی . وزنت 7900 و قدت 69 بود . دکترت راضی بود . برات یه ازمایش خون نوشته که باید انجام بدیم . خیلی ناراحتم . واکسنت هم دیروز زدیم که خدا رو شکر مشکل خاصی نداشتی .  گل عزیزم . شما خیلی خوب میشینی . خسته میشی سقوط می کنی فقط هههه . دیگه اینکه برای خودت قل می زنی و می چرخی و نمیشه رو تخت هم تنهات گذاشت . یاد گرفتی با کمک سرت و دستات خودتو بکشی جلو و بعدش کمرتو بلند می کنی و میری جلو . خیلی خطر ناک شدی حسابی . از روی صتدلی غذاتم بلند میشی دیگه . اویزون می کنی خودتو . مخصوصا وقتی اسباب بازیت میافته رو زمین .  عاشق چیزای ...
22 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

سلام به پسرک عزیزم .  عزیزم روزهای بهاری دارن همین طور می گذرن و تو توی این روزها شیطون تر از همیشه داری بزرگ می شی و کارای جدید یاد می گیری .  دیروز رو  تخت تنها بودی و هی میخواستی بغلت کنیم اخرش همین خواستن باعث شد که شما روی دستاتون بلند شید و شیکم خوشگلتون رو هم بلند کنید . من و بابا هم کلی ذوق کردیم . از دیروز خیلی سعی می کنی و دوباره چند بار این کار رو تکرار کردی .  الان دیگه حسابی برمی گردی هم رو شیکم هم رو پشت . تی وی خیلی دوست داری و کارتون سرگرمت می کنه تازه کلی ذوقم می کنی .  از چیز جدیدی که خوشت اومد لباسشویی هست . وقتی روشن می شه و صدای آهنگش می یاد ذوق می کنی و وقتی شروع به کار می کنه کیف می کنی...
7 ارديبهشت 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهار من می باشد