بهار من

1

22 هفتگی

سلام پسرم . خوبی گل مامان ؟ حتما که خوبی چون همین یک ساعت پیش که دراز کشیده بودم داشتی ورجه وورجه می کردی تو دل مامان . سامی کوچولوی من ؛ شما 15 هفته دیگه می خوای به دنیا بیای . امروز هی با خودم این عدد رو تکرار کردم و باور نمی کردم که واقعا همین قدر باشه . یاد وقتی می افتم که تازه 15 هفته ت بود و هنوز نمی دونستم دختری یا پسر و منتظر اولین تکونات بودم . تو داری بزرگ می شی و من قراره این افتخار رو داشته باشم که بزرگ شدن شما رو حس کنم . پسر خوبم ما بالاخره خونه ی جدید رو پیدا کردیم . یه جایی وسطای شهر که هم شلوغه هم خلوت . احتمالا این اخرین چیزهایی هست که دارم برای تو ؛ از توی این خونه می نویسم . ایشالا توی خونه ی جدید وقت بیکاری مامان ب...
31 تير 1391

با عرض شرمندگی 2

سلام بهار کوچولوی من . من با خجالت زیاد اومدم اینجا . خیلی مامان تنبلی بودم می دونم . نباید خودمو با عذر های الکی تبرئه کنم اما خب روزهای خوبی نبود . من 31 خرداد رفتم پیش دکترم و آز دومت رو نشون دادم و خوب بود خداروشکر . بعدش سونو شدم تا ببینیم شما دختری یا پسر . گفتم بابایی هم نیاد که سورپرایزش کنم . تنها بودم و بدیش این بود . خلاصه اینکه وقتی سونو شدم . اولین چیزی که دیدیم این بود که فهمیدیم شما گل پسری ! قربونت برم که دکترم از خنده داشت منفجر می شد . می گفت بچه این جور بی حیا که سریع مشخص شه خیلی کم دیدم . بعدش یه کم جاهای دیگه رو سونو کرد که یهو گفت یه مشکلی تو کلیه ت هست و خوب رشد نکرده . دنیا رو سر مامان خراب شد . قرار شد بریم جای ...
21 تير 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهار من می باشد